نمایش مطالب با این برچسب: بیدخت

یادواره شهدای شهر بیدخت با حضور حجت الاسلام ماندگاری و مداحی میثم مطیعی در مسجد جامع بیدخت برگزار شد.

منتشر شده در عکس

دومين يادواره شهداي شهر بيدخت با حضور حجت الاسلام ماندگاری و حاج میثم مطیعی در محل مسجد جامع این شهر برگزار می شود.

منتشر شده در اطلاعیه
یکشنبه, 16 مرداد 1390 ساعت 06:28

شهید سردار حسن نقره

شهيد بزرگوار:   سردار حسن نقره
آغاز:   8/1/1338، بيدخت گناباد
پرواز:   6/12/1362 ، هورالعظيم



در هشتم فروردين ماه سال 38 در شهر بيدخت از توابع شهرستان گناباد كودكي پا به عرصه ی وجود نهاد كه پدرش مراد ومادرش زهرا ، نام زيباي حسن را بر او نهادند.
پس از سپري نمودن دوران طفوليت ، تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه شهيد رفيعي (حاجي سابق ) با موفقيت به  پايان رساند و با ورود به دوره متوسطه ، در دبيرستان صالح (رجايي فعلي)(1) موفق به اخذ مدرك ديپلم در رشته علوم طبيعي (تجربي) گرديد. (2)
در 13 سالگي از نعمت وجود پدر محروم ماند ومادر با زحمت و رنج فراوان آن زمان ، سرپرستي فرزندان را بر عهده گرفت . با توجه به اينكه برادر حسن در نيروي هوايي تهران مشغول به انجام وظيفه بود وبرادر ديگرش دركسوت روحانيت در مدرسه  ميرزا جعفر مشغول به تحصيل بود ، حسن در كنار تحصيل به كار بنايي مي‌پرداخت وگاهي هم در اداره راه و ترابري مشهد مشغول به كار مي‌شد(3)
با وجود پذيرفته شدن در دانشكده عقيدتي سياسي قم از ادامه تحصيل در اين نهاد منصرف گرديد (4) و با علاقه ی فراوان به دفاع از حريم انقلاب و اسلام ، سپاه پاسداران را برگزيد و در 21 /8/58 به عضويت سپاه درآمدكه بعد‌ها از طريق اين ارگان به وي مدرك فوق ديپلم نظامي اعطا گرديد.(5)
حسن فردي متدين ، مهربان ، خاشع و در امور كاري بسيار جدي و با صلابت و مسئوليت پذير بود. به تجملات علاقه اي نشان نمي‌داد . نسبت به بيت المال بسيار حساس بود . در اوقات فراغت كتب شهيد مطهري و دكتر شريعتي را مطالعه مي‌نمود.
همواره با وضو و خوشبو بود . او ظاهري آراسته داشت. حلال و حرام را رعايت مي‌كرد و پرداخت خمس و زكات اموال در زندگي اش مهم بود، طوري در زندگي اش برنامه ريزي كرده بود كه حداقل دو يا سه شب نماز شب به جاي آورد، روز جمعه در نماز جمعه شركت كند و به زيارت مزار شهدا برود ويك يا دو كتاب مطالعه نمايد.
خلوص نيت و ياري رساندن به افراد ناتوان وكمك به مستضعفان از جمله خصوصيات بارز شهيد بود. از تظاهر ، ريا و كمك گرفتن از غير خدا بدش مي‌آمد وفقط از خداوند استمداد مي‌طلبيد. با حوصله ودقت ومشورت با ديگران مشكلات را حل مي‌كرد و با اراده قوي وجديت كامل از سختيها واهمه اي نداشت وآن را به عنوان امري طبيعي تلقي مي‌نمود. اخلاق مديريتي ايشان بسيار عالي بودو رفتار وگفتار وعملكرد ايشان همه از رفتار ائمه اطهار نشأت مي‌گرفت.
از طريق برادرش كه در مدرسه ميرزا جعفر تحصيل مي‌كرد با انديشه و نهضت امام خميني(ره) آشنا شد و از هيچ كوششي در پخش اعلاميه‌ها و حضور در را هپيمايي‌ها دريغ نمي‌ورزيد به طوري كه چندين بار مورد تعقيب گروه ساواك قرار گرفته بود.
بعد از ملحق شدن به سپاه پاسداران فعاليت خويش را آغاز نمود و با شروع غائله كردستان به مدت سه ماه داوطلبانه در منطقه كردستان حضور پيدا كرد.(6) در سال 58 به عنوان مسئول عقيدتي سپاه انتخاب گرديد و مدتي نيز مسئوليت روابط عمومي سپاه گناباد (7) و همچنين بسيج نيروها در پايگاه شهيد بقايي بيدخت را بر عهده داشت.(8)
با شروع جنگ تحميلي، در پشت جبهه دركلاسهاي مختلف عقيدتي – نظامي به عنوان مربي شركت مي‌نمود وبه امور تبليغاتي و فرهنگي در سطح پايگاههاي شهرستان و فراخواني جوانان به جبهه مي‌پرداخت. در 23/4/60 به عنوان نماينده سپاه ، مسئوليت بسيج بجستان را بر عهده گرفت (9) ودر 12/2/62 ، به عنوان مسئول عمليات سپاه گناباد مشغول به خدمت شد.(10) درعمليات رمضان سمت فرمانده گروهان را برعهده داشت.(11)
وي سرانجام در عمليات خيبر در هورالعظيم در حالي كه مسئوليت معاون ديده باني توپخانه لشكر 5 نصر را بر عهده داشت در 6/12/62 ، بر اثر جراحات وارده بر بدن جام شهادت را سر كشيد و مفقودالأثر شد. پس از يازده سال در 30/11/73 ، با چند قطعه استخوان ويك پلاك ، بر روي شانه‌هاي مردم تشييع و در مزار جعفر آباد بيدخت به آغوش خاك سپرده شد.
طبق شواهد به عمل آمده شهيد نقره در عمليات خيبر به اسارت نيروهاي عراقي درآمده و بعدها به شهادت رسيده است. (12)
جهت عملي كردن سنت پيامبر در بهمن ماه سال60  ازدواج كرد و پس از يازده ماه دوران عقد زندگي مشترك خويش را در 14 دي ماه 61 ،با مراسم ساده و خانه اي اجاره اي آغاز كرد. و ثمره ی ازدواج آنها يك فرزند دختر بود كه هنگام اعزام پدر به جبهه ، سه ماهه بود.

خاطره از زبان همسر شهيد
وقتي پس از چندين سال مفقوديت ، استخوانهاي شهيد را آوردند، من استخوانهاي شهيد را برداشتم و بوسيدم وبا خود گفتم اگر حضرت زينب (س) بر رگهاي بريده گلوي برادر خود بوسه زد ، من بر استخوانهاي همسرم بوسه زدم. (13)





















1. مدارك شهيد  * 2 . همان * 3. خصوصيات اخلاقي شهيد وصل به پرونده * 4. دكتر نقره صفحه يك * 5. حكم كارگزيني * 6 . خصوصيات اخلاقي شهيد * 7. دكتر نقره صفحه دو * 8. زندگينامه شهيد وصل به پروند* 9. حكم مأموريت شهيد  * 10. زندگينامه شهيد وصل به پرونده * 11 . نقره ، عباسعلي ، سرگذشت پژوهي ، ص9 * 12 خصوصيات اخلاقي شهيد  *  13 . محمدي ، فاطمه ، سرگذشت پژوهي
یکشنبه, 16 مرداد 1390 ساعت 06:19

شهید مجتبي ميري

شهيد بزرگوار:   مجتبي ميري  
آغاز:  15/4/1349 ، بيدخت ، گناباد
پرواز:  6/5/1367 ، اسلام آباد غرب



شهيد مجتبي ميري ، فرزند علي و طيبه ، در تيرماه سال 49 در بيدخت از توابع شهرستان گناباد پا به عرصه‌ي وجود نهاد. وي فرزند اول خانواده بود.
تا سال پنجم ابتدايي در دبستان شهيد رفيعي بيدخت تحصيل وسپس درس را رها كرد،(1) سپس به امر دامداري پرداخت.
مجتبي نسبت به فرايض ديني كوشا و واجباتش  را به نحو احسن انجام مي‌داد. از مشكلات نمي‌ترسيد. همواره با توكل بر خدا در مقابل آن مقاوم وصبور بود.
اوقات فراغتش را در بسيج و گاهي اوقات در ياري رساندن به پدر در امر دامداري وكشاورزي سپري مي‌نمود.
در مواقع عصبانيت ، خود را كنترل مي‌كرد ، اما نسبت به بي حجابي ناراحت و عصباني مي‌شد وتذكر مي‌داد. او با وجود سن كم به همراه پدر وبرادرش در راهپيمايي‌ها شركت مي‌كرد.
با پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان يكي از اعضاء فعال پايگاه بسيج محل تا نيمه‌هاي شب نگهباني وگشت زني مي‌كرد. براي اولين بار در سن 13 سالگي با تغيير در شناسنامه اش از طريق سپاه رهسپار جبهه شد. (2) دوران سربازي اش را در جبهه از طريق سپاه پاسداران ، به عنوان فرمانده دسته ادامه داد.(3)
مجتبي ميري ، سرانجام در عمليات مرصاد ،مردادماه سال 67 در منطقه اسلام آباد غرب بر اثر اصابت تركش به ناحيه سر به درجه عظماي شهادت نايل آمد. پيكر پاكش پس از تشييع در زادگاهش به خاك سپرده شد.

1. ميري ، فاطمه ، سرگذشت پژوهي ، ص 3  *  2. ميري، علي ، سرگذشت پژوهي ، ص12   *   3. حبيبي، طيبه ، سرگذشت پژوهي، ص7
 
شنبه, 15 مرداد 1390 ساعت 10:35

شهید علي محمد گلشن

شهيد بزرگوار:   علي محمد گلشن
آغاز:   3 /1/1330 بيدخت ،گناباد  
پرواز: 28/10/1365 ، جزيره مجنون    



شهيد علي محمد گلشن ، فرزند حسن و زهرا ، در سوم فروردين ماه يك هزار سيصد وسي در بيدخت از توابع شهرستان گناباد در خانواده اي كشاورز و متدين متولد شد.
وي موفق به اخذ مدرك ديپلم گرديد وشغل معلمي را براي خود انتخاب  نمود.(1)
از نظر اخلاقي در خانواده نظير نداشت . فردي متواضع ، مهربان ، منطقي و به ورزش علاقه داشت وگاهي هم فوتبال بازي مي‌كرد.
دردوران انقلاب ،اطلاعيه ها و اعلاميه‌هاي حضرت امام(ره)را توزيع مي‌كرد0
دوران سربازي‌اش را به صورت سرباز معلم در زابل گذراند( 2)
بعد ازپيروزي انقلاب ،باثبت نام در بسيج به جبهه اعزام شد 0عاشق شهادت بود و وصيت كرده بود كه اگر به شهادت رسيدم مرا در بهشت رضا دفن كنيد0(3)
سرانجام وي در جزيره مجنون بر اثر اصابت تير مستقيم به پهلو در دي ماه 65 شربت شهادت نوشيد و به آرزوي ديرينه‌اش رسيد. طبق وصيت‌نامه شهيد پيكر پاكش را به مشهد منتقل كردند و در بهشت رضا به خاك سپردند.
شهيد علي محمد گلشن ،2 فرزندپسر و 1 فرزند دختر ازخود به يادگار گذاشت.






1. گلشن ، عذرا ، سرگذشت پژوهي ،ص19      *   2.گلشن ، حسن ، سرگذشت پژوهي ،ص8   *     3. همان ،ص 16
 

مدير آموزش و پرورش گناباد گفت: در سطح شهرستان گناباد 14 پايگاه مستقل و 27 مدرسه قرآني با حضور بيش از 7 هزار دانش‌آموز در كلاس‌هاي، قرآني، فرهنگي و هنري به فعاليت مشغول بوده‌اند.

منتشر شده در خبرنگاران افتخاری
چهارشنبه, 12 مرداد 1390 ساعت 15:50

شهيد مصطفي كاظمي مقدم

شهيد بزرگوار:   مصطفي كاظمي مقدم
آغاز:  1/8/1346 ، بيدخت، گناباد   
پرواز:   19/10/1365 ، شلمچه



روحاني شهيد مصطفي كاظمي مقدم – فرزند محمد كاظم و فاطمه – در آبان ماه سال 46 در شهر بيدخت گناباد در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود . وي پنجمين فرزند خانواده بود. پس از سپري كردن دوران ابتدايي و راهنمايي وارد حوزه‌ي علميه شد ودر كنار تحصيلات حوزوي (دروس مدرسه اش را در دبيرستان طالقاني ) (1) به صورت متفرقه ادامه داد.(2) از خصوصيات اخلاقي شهيد ، صداقت و اسراف نكردن و پرهيز از هر گونه بيهوده گويي بود.
به پدر و مادرش احترام مي‌گذاشت و با همه برخوردي از روي عطوفت و مهرباني داشت . عاشق شهادت بود اما قبل از آن آرزوي زيارت حرم سيد الشهدا را داشت . ذكر لبش «يا نور يا قدوس و يا غياث المستغيثين» بود. در برابر مشكلات به خدا توكل  و به اهل بيت (ع) توسل مي‌جست . همواره مي‌گفت: امام نعمتي است از نعمتهاي الهي  وما تا حالا چشم بينايي براي درك امام نداشته ايم.
بعد از انقلاب ، به عضويت بسيج درآمده و نگهباني مي‌داد . از همين طريق هم به جبهه اعزام و در تيپ 21 امام رضا (ع) خدمت مي‌كرد .(3) در دوران دفاع مقدس ، فعاليتهاي فرهنگي هم انجام مي‌داد. اما عمده فعاليتش در جبهه بود. (4)
سه دفعه به جبهه اعزام كه در مجموع 10 ماه به طول انجاميد . (5)
آنروز، 19/10/1365 در منطقه شلمچه ، اصابت تركش به دست و قلبش ، بهانه خوبي شد تا از دنيايي كه به آن تعلق نداشت جاودانه دست بكشد ، و از كربلاي 5 تا محضر سالار شهيدان پرواز كند . پيكر پاكش پس از تشييع در زادگاهش به خاك سپرده شد.  

1. كارنامه تحصيلي شهيد ،  ص 1    *  2. غلامزاده ، فاطمه ، سرگذشت پژوهي ، ص 2  *  3. فرم اطلاعات آماري شهيد  4. كاظمي مقدم ، زهرا ، سرگذشت پژوهي ، ص 1     *     5.  گواهي خدمت در جبهه، ص 1
 
سه شنبه, 11 مرداد 1390 ساعت 15:17

شهید علي رضا عفيفي

شهيد بزرگوار:   علي رضا عفيفي
آغاز : 11/4/1350 ، بيدخت ، گناباد
پرواز:   18/11/1365 ، شلمچه



درتيرماه سال50 13كودكي در بيدخت گنابادبه دنيا آمدكه پدرش  عباس و مادرش حبيبه ، نام او را عليرضا  گذاشتند. عليرضا تنها پسرخانواده بود.
دوران ابتدايي رادرمدرسه جامي ،راهنمايي رادر مدرسه بابايي سپري نمود و براي ادامه تحصيل دردوره متوسطه وارد مدرسه شهيد رجايي شد ، اما بعد از گذشت يك سال از دبيرستان به علت عشق فراوان به حضرت امام (ره) و شوق رفتن به جبهه ، تحصيلش را رها كرد و روانه ی جبهه شد . (1)
جواني شوخ طبع ، شحاع و متواضع بود . پشتكار و حضور در صحنه‌هاي هنري و تبليغاتي از ويژگي‌هاي بارز شهيد بود در عباداتش خلوص نيت داشت نسبت به بي حجابي ، بي قانوني و بي نظمي بسيار حساس بود . اردات خاصي به ائمه اطهار (ع) داشت . در فعاليت‌هاي مذهبي و سياسي و در هيأت‌هاي سينه زني و نوحه خواني ايام محرم حضور فعال داشت .
بزرگترين آرزويش حضور در ميدان‌هاي جنگ و شهادت في سبيل الله بود وي بعد از اتمام تكاليف مدرسه ، در بخش تبليغات سپاه پاسداران همكاري مي‌نمود . در پايگاه مقاومت محل جزو نيروهاي فعال بسيج گرديد . (2)
او به عنوان نيروي رزمي پياده از طريق بسيج به طور داوطلبانه رهسپار جبهه شد كه سرانجام در عمليات كربلاي 5 در بهمن ماه سال 1365 در اثر اصابت تركش به سر در شلمچه شهيد و به وصال محبوب نايل آمد .
پيكر مطهرش را پس از تشيع در گلزار شهداي بيدخت به خاك سپردند.


1.  پرسشنامه‌هاي سرگذشت پژوهي  * 2. امانيان ، رضا سرگذشت پژوهي ص 2
 
دوشنبه, 10 مرداد 1390 ساعت 09:03

شهید عزيز ا... صفري

شهيد بزرگوار:   عزيز ا... صفري
آغاز:   1/1/1345 ، بيدخت ، گناباد
پرواز:   8/7/1364 ، شمال غرب  



شهيد عزير الله صفري – فرزند محمد و فاطمه – در اولين روز بهار سال 45 در بيدخت از توابع شهرستان گناباد پا به عرصه‌ي وجود نهاد و وي فرزند پنجم خانواده بود .
در سن 7 سالگي وارد مدرسه ابتدايي رضواني زادگاهش شد و تا سال چهارم تحصيل نمود سپس به دليل مشكلات اقتصادي خانواده درس را رها كرد . (1)و براي كمك به خرج خانواده در كوره‌هاي آجرپزي روستاي مند به كارگري مشغول شد . پس از مدتي به تعمير كاري ماشينها پرداخت . (2)
او جواني راستگو بود و همواره در امور خير پيشقدم مي‌شد . به ائمه ی معصومين بسيار علاقمند بود ارادت خاصي به حضرت ابوالفضل العباس (ع) داشت و در بيشتر مواقع به ايشان متوسل مي‌شد . بسيار وقت شناس و به قول و قرارهاي خود بسيار پايبند بود و به آن عمل مي‌نمود . هميشه خواهرانش را توصيه به رعايت حجاب مي‌كرد .
او بعد از سه ماه دوره آموزشي در بيرجند براي اولين بار در سن 18 سالگي براي گذراندن دوران سربازي در 18 فروردين ماه سال 64 از طريق ارتش به جبهه اعزام شد . (3) 5 الي 6 ماه در جبهه به عنوان تكاور در جبهه خدمت نمود .
سرانجام در شمال غرب در منطقه كردستان بر اثر برخورد با مين در سال 8/7/1364 جام شهادت را سر كشيد در حالي كه هيچ اثري از او باقي نماند و پيكر مطهرش هرگز به شهرستان منتقل نشد و جاويد الأثر گرديد .


1. صفري ، محمد، سرگذشت پژوهي ص 3     *     2. همان ص 8،   
3 . ژيان عمرانيان ، فاطمه ، سرگذشت پژوهي ص 4
 
دوشنبه, 10 مرداد 1390 ساعت 08:16

شهید عباسعلي زماني بيدختي

شهيد بزرگوار:   عباسعلي زماني بيدختي
آغاز:  4/10/1334 ، بيدخت گناباد
پرواز:   25/12/ 1363 ، جزيره مجنون



روحاني شهيد عباسعلي زماني بيدختي ،فرزند عبدالحسين در سال 1334 درخانواده اي مذهبي وپايبند به اسلام راستين دربيدخت ، از توابع شهرستان گناباد ديده به جهان گشود.(1)
قبل از دبستان قرائت قرآن را در مكتب فرا گرفت وسپس وارد دبستان شد، وتا كلاس ششم ابتدايي ادامه تحصيل داد، سپس به خاطر علاقه اي كه به احكام ومسائل مذهبي داشت ، وارد حوزه علميه امام رضاي گناباد شد. (2) بعد از سپري كردن دوره مقدماتي، براي ادامه تحصيل راهي مدرسه نواب مشهد شد.(3)  و همزمان با تحصيل در حوزه در سازمان تبليغات اسلامي فعاليت مي‌كرد. (4)
قبل از انقلاب در تظاهرات حضورفعالانه اي داشت، و بعد از انقلاب هم ، مأمور انتظامات خيابانها بود. (5)
شهيد از خود دو فرزند پسر به يادگار گذاشته است. (6)
عباسعلي اولين بار ، از طريق حوزه علميه مشهد جهت تبليغات (7) وبعد از آن نيز دوبار جهت تبليغات ودو بار به عنوان نيروي رزمي ، عازم جبهه شد ودر عملياتهاي خيبر وبدر شركت داشت. (8)
سرانجام در عمليات بدر، در سال 63 مفقود گرديد. (9) دوست و همرزم شهيد - حاج آقاي خطيب – مي‌گويد:يك بار كه به اتفاق خانواده به منزل شهيد زماني رفتيم،  خانم شهيد ، عنوان كردندكه من بدن شهيد را چند سال قبل ، از بنياد شهيد تحويل گرفتم و به دليل اينكه فرزندانم از نظر درسي آسيب نبينندبه آنها چيزي نگفتم و همراه چند تن از دوستان بدنش را در بهشت رضاي مشهد به خاك سپرديم . (10)


      گزيده اي از وصيت نامه :
فرزندانتان را فاطمه وار وحسين وار و علي گونه تربيت كنيد تا ادامه دهنده ‌ي راه امام و شهدا باشند. از خدا فراموش نكنيد، زيرا همه بدبختي‌ها از غفلت ياد خداست. (11) 







1.  زماني بيدختي، عبدالحسين ، سرگذشت پژوهي ، ص 1  *  2.  همان ، ص 1  *  3.  همان ، ص 4  
4.زماني بيدختي، مريم، سرگذشت پژوهي ، ص 12 *5. همان ، ص 12  
6. زماني بيدختي ، عبدالحسين سرگذشت پژوهي ، ص 11   *  7. همان ، ص 3    *  8.  همان ، ص 9   *  9. همان
10 . حاج آقاي خطيب، سرگذشت پژوهي ص 5   *   11. زماني بيدختي ، مريم ، سرگذشت پژوهي ، ص 13
 
<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
صفحه 1 از 2