نمایش مطالب با این برچسب: زیبد
شنبه, 15 مرداد 1390 ساعت 10:31

شهید حسن كفايي

شهيد بزرگوار:   حسن كفايي      
آغاز: 1/4/1339 زيبد ، گناباد
پرواز: 25/12/1364 شهر فاو



شهيد حسن كفايي – فرزند حاجي و فاطمه – در تيرماه سال يكهزار و سيصدوسي و نه در روستاي زيبد از توابع شهرستان گناباد ديده به جهان گشود  .
دوران ابتدايي را در مدرسه نصر روستاي زيبد گذراند و جهت ادامه تحصيل در دوره متوسطه به گناباد عزيمت كرد و در دبيرستان ناصر خسرو موفق به اخذ مدرك ديپلم گرديد .(1) بعد وي به عنوان يك شخصيت فرهنگي جزو اولين مربيان پرورشي شد (2).
وي فردي پر جنب وجوش ، فعال ،‌خوش اخلاق و دلسوز و متواضع بود . در ايام تعطيل در كارهاي همچون كشاورزي به پدر و مادرش كمك مي‌كرد و گاهي براي تأمين مخارج تحصيلي‌اش به سر كوره آجرپزي مي‌رفت . از بزرگترها و معلمين خود اطاعت مي‌كرد و به سفارشات و نصايح آنان گوش مي‌داد.
در دوران انقلاب در راهپيمايي‌ها و تظاهرات شركت فعالي داشت .
بعد از انقلاب فعاليت خود را در مسجد روستا و پايگاه مقاومت شروع كرد .
با آغاز جنگ تحميلي هشت ساله ، چندين بار با مسئوليت تك تير انداز (3) به جبهه اعزام گرديد كه سرانجام وي در شهر فاو بر اثر اصابت تركش به سر در 25/12/64  به در جه ی رفيع شهادت نايل آمد ، پس از تشييع، پيكر پاكش در زادگاهش  به خاك سپرده شد .




1. كفايي ،‌علي   ،سرگذشت پژوهي، ص 1    *   2. حسن زاده ، مهدي  ،سرگذشت پژوهي، ص 1    
3. كفايي ،‌علي   ،سرگذشت پژوهي، ص 4
چهارشنبه, 12 مرداد 1390 ساعت 15:47

شهيد اسماعيل قلي پور

شهيد بزرگوار:   اسماعيل قلي پور
آغاز:     ¬¬9/2/1312 ، روستاي زيبد
پرواز:    21/1/1363 ، مهاباد



شهيد  اسماعيل قلي پور – فرزند محمد و حوا – در تاريخ 9/2/1312 در روستاي زيبد از توابع شهر گناباد بدنيا آمد .
اسماعيل در كودكي از پدر يتيم شد وي براي تامين مخارج خانواده ، مجبور به كار زراعت و كشاورزي شد و با نبود امكانات لازم براي تحصيل ، از سنگر علم و دانش محروم ماند .
در انجام فرايض ديني بسيار حساس و آنها را به نحو احسن انجام مي‌داد . در برابر مشكلات صبور و در مواقع ناراحتي ذكر خدا بر لب داشت و همواره صلوات مي‌فرستاد . به ائمه اطهار عشق مي‌ورزيد و عاشق شهادت در راه خدا و بيرون راندن دشمنان از خاك ميهن بود .
قبل از انقلاب در تظاهرات و راهپيمايي شركت فعالي داشت .
اسماعيل با فرمان حضرت امام مبني بر حضور فعال و گسترده در جبهه آن را وظيفه شرعي خود دانست و از طريق سپاه در سن 50 سالگي به عنوان آشپز  در جبهه حضور پيدا كرد .
شهيد اسماعيل قلي پور – سرانجام بر اثر اصابت خمپاره به آشپزخانه ، هنگام آشپزي براي رزمندگان اسلام در 21/1/63 در منطقه ی مهاباد به درجه ی عظماي شهادت نايل آمد . پيكر مطهرش پس از تشیيع درگلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد .
 
چهارشنبه, 12 مرداد 1390 ساعت 15:43

شهید سردارعلي اكبر قايني

شهيد علي اكبرقايني«هرزمان كه دلتان گرفت ويا مشكلي برايتان پيش آمدخانواده امام حسين (ع) را الگو قراردهيد و اززندگي آنها درس بگيريد.»

شهيد بزرگوار:   سردارعلي اكبر قايني
آغاز:   13/2/1336، زيبد، گناباد
پرواز:    30/7/1363، ميمك

علي اكبرقايني ،فرزند حسين وصغري ،در سيزدهم ارديبهشت ماه 36،درخانواده اي مذهبي وكشاورز درروستاي زيبد،ازتوابع گناباد ،به دنيا آمد.دومين فرزند خانواده بود.(1)
تحصيلات خودراتاششم ابتدايي نظام قديم درمدرسه نصر زيبد ادامه داد،سپس به علت عدم علاقه به تحصيل و وضعيت اقتصادي خانواده ،ترك تحصيل كرد و دركارهاي كشاورزي به پدر كمك مي‌نمود ،سركوره هم مي‌رفت وكار مي‌كرد.سپس ازطرف سپاه به وي ديپلم نظامي عطا شد.(2)
با بزرگترها مهربان بود وبه آنها سر مي‌زد وباكوچكترها هم رفتار خوبي داشت ورابطه اش با پدرومادر بسيار خوب بود،آرام،ساكت، خوش برخورد، منظم ومتواضع بود مهمان نواز هم بودوشب جمعه كه مي‌شد همه افراد خانواده را دور هم جمع مي‌كرد .از خود گذشتگي زياد داشت ،ساده زيست بود،عقيده داشت افراد بزهكار را بايد به خوبي به راه بياوريم و مي گفت:«ما براي ساختن آماده ايم نه براي خراب كردن اجتماع.»(3) اگربراي يكي از افراد مشكلي پيش مي‌آمد،تا جايي كه امكان داشت ،تلاش مي‌كرد كه مشكلات آنها رابه خوبي حل كند ،براي خانواده ی شهدا احترام زيادي قائل بود .خودش را هرگز بزرگتر و بالاتر از بقيه نمي‌دانست .در مراسم مذهبي و نماز جماعت شركت مي‌جست و سعي مي‌كرد ،نماز خود را در اول وقت به جاي آورد. نماز شب مي‌خواند و در مسجد فعاليت زيادي داشت. همسر شهيد مي گويد:«درماه رمضان ،شبها كه بلند مي‌شدم مي‌ديدم علي اكبر يا عبادت مي‌كند و يا چاي دم مي‌كند و سفره را پهن كرده و سپس مي‌خواست ما رابيدار كند.بيشتر وقت خود را به ارتباط باخداوند مي‌گذراند وبه امام حسين (ع) بسيار علاقه داشت .اوقات فراغت به خصوص سه ماه تعطيلي را به سر كوره‌هاي آجر پزي مي‌رفت وكار مي‌كرد ،اهل مطالعه بود و هميشه كتابهاي شهيد مطهري ،رجايي،باهنر وكتابهاي امام(ره)، دكتر شريعتي، پاسخ به سؤالات آقاي خامنه اي را مطالعه مي‌كرد همچنين در كارها به همسرش كمك مي‌كرد.
قبل از انقلاب در توزيع عكس ،رساله، اعلاميه و نوارهاي امام، در بين مردم ،فعاليت چشمگيري داشت .(4)
پس از انقلاب هم به مدت 2سال در بسيج بود و در اين مدت اسلحه دار و افسر نگهبان بود و پس از مدتي كه به عضويت سپاه پاسداران در آمد به عنوان مربي آموزش نظامي در بسيج فعاليت مي‌نمود .(5) به روستاهاي مجاور كه تحت پوشش ناحيه امير المومنين (ع) زيبد بودند سركشي مي‌كرد ودر فصل درو بچه‌ها را بسيج مي‌كرد و به كمك خانواده‌هاي شهدا و افراد ضعيف مي‌رفت .(6)
علي اكبر در پانزدهم فروردين 1355 خدمت سر بازي را ازطريق ارتش در پادگان مزدوران مشهد گذراند مسئوليت‌هاي :تداركات ،اسلحه خانه ی ناحيه را برعهده داشت.(7) باخانم   عباس نژاد ازدواج كرد و داراي يك فرزند دختر گرديد .در پشت جبهه هم براي جمع كردن كمك‌هاي مردمي بسيار فعال بود .
از سپاه به جبهه اعزام شد و در چزابه با مسئوليت آرپي چي زن در دهلران مسئوليت راننده ی تانك و در عمليات خيبر با مسئوليت فرمانده گروهان انجام وظيفه كرد و در همين عمليات شيميايي شد.(8) همچنين فرمانده دسته 3 گروهان 3 در گردان امام حسين (ع) تيپ امام صادق (ع) را برعهده داشت .(9) در آبادان هم خدمه آرپي چي زن و در عمليات عاشورا با مسئوليت فرمانده گردان يكي از پاهايش قطع وسپس مفقود گرديد .پس از 17 سال مفقوديت توسط گروه تفحص پيدا شد و در مزار شهداي زادگاهش آرام گرفت .(10)
گزيده اي از وصيت نامه شهيد :
 با خداوند پيمان مي‌بندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلا‌ها با حسين (ع) همراه باشم و سنگر او را خالي نگذارم تا هنگامي كه احكام اسلام زير پرچم اسلامي امام زمان (عج) به اجرا در آيد .
خاطره: همسر شهيد (فاطمه عباس نژاد)
 يك بار كه مي‌خواست به جبهه اعزام شود به من گفت :« فاطمه قرار است فردا اعزام شويم ، من اشكم سرازير شد، علي اكبر خنديد وگفت:« من باور دارم كه خانواده ام را طوري ساخته ام كه اگر جنازه ام را بياورند اشكي از چشم خانواده ام نريزد ،به كوري چشم دشمنان بايد مقاومت داشته باشيد من از اين گريه ات دلم گرفت.»  چون ديدم علي اكبر ناراحت شد گفتم« من افتخار مي‌كنم كه شما شهيد شويد» سپس علي اكبر شوخي كرد ودستي به محاسن خود كه مقداري طلايي شده بود كشيد وگفت:«مي بيني رنگش تغيير كرده » من هم به شوخي گفتم:« از پيري است » گفت: « نه اين از پيري نيست ، اين مي‌خواهد آغشته به خون گردد» (11)








1. برگه اطلاعات آماري شهيد  * 2. عجم ، علي ، سرگذشت پژوهي،، ص3  
3. عباس نژاد، فاطمه، سرگذشت پژوهي، ص6 * 4.عجم، محمد رضا، سرگذشت پژوهي، ص2   
 5 . برگه  وضعيت فرد در پذيرش * 6. عجم، محمد رضا، سرگذشت پژوهي ، ص3    
 7 . فرم مصاحبه برادران سپاه پاسداران  * 8. همان * 9.قامتي، محمد، سرگذشت پژوهي، ص3  
 10 . قايني، محمد حسين ، سرگذشت پژوهي،ص7 * عباس نژاد، فاطمه، سرگذشت پژوهي، ص17  

چهارشنبه, 12 مرداد 1390 ساعت 15:42

شهيد سردار،حسين قايني

شهيد بزرگوار:   سردار،حسين قايني     
آغاز:   7/4/1341 روستاي زيبد، گناباد     
پرواز:  23/1/1362  ، شمال فكه   



سردارشهيد حسين قايني – فرزند علي اكبر و حوا   –   در تاريخ 7/4/41  در روستاي زيبد  از توابع شهرستان گناباد در خانواده اي كشاورز و متدين متولد شد  . وي سومين فرزند خانواده بود .
حسين دوران ابتداي را در مدرسه نصر زيبد گذراند و براي ادامه تحصيل راهي گناباد گرديد و  راهنمايي را درمدرسه ابن سينا  و متوسطه را  در هنرستان فني و حرفه اي شهيد عباسپور گناباد ادامه داد و در سال 61 موفق به اخذ مدرك ديپلم گرديد .
او براي تامين مخارج تحصيلي خويش تابستانها در كوره‌هاي آجر پزي مشغول به كار شد .
در بحرانها و مشكلات به خدا توكل و به ائمه اطهار(ع) متوسل مي‌شد . خدمتگذاري و مردمي بودن را  از  مهمترين ويژگي‌هاي يك مسئول متدين بر مي‌شمرد . تزكيه و تقواي الهي از خصايص بارز شهيد بود .
قبل از انقلاب در تظاهرات و پخش اعلاميه و پوستر و نوارهاي سخنراني امام راحل (ره) مبادرت مي‌ورزيد . با عضويت در حزب جمهوري حمايت خويش را از شهيد بهشتي اعلام كرد .
پس از مدتي به سپاه ملحق شد اما با فرمان امام مبني بر عدم عضويت نظاميان در احزاب ،‌اين حزب را  رها  كرد و براي خدمتگذاري بيشتر به ميهن اسلامي و حضرت امام (ره) تلاش خويش را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فزوني داد .
با شروع جنگ ،‌فعاليت خويش را به عنوان فرماندهي گردان النازعات در تيپ 21 امام رضا(ع) آغاز نمود ..
حسين سرانجام در 19عمليات والفجر 1 شمال فكه در 23/1/62 بر اثر جراحات وارده با بدني متلاشي شده دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار حق شتافت . پيكر پاكش بعد ار تشييع در زادگاهش به خاك سپرده شد .  

چهارشنبه, 12 مرداد 1390 ساعت 15:41

شهید ابوالقاسم قايني

شهيد بزرگوار:   ابوالقاسم قايني        
آغاز: 1/1/1348 - زيبد گناباد
پرواز: 5/12/1364 ،‌سليمانيه   



شهيد بزگوار ابوالقاسم قايني – فرزند حسين و صغري – در فروردين ماه سال 48 در روستاي زيبد  از توابع شهرستان گناباد پا به عرصه‌ي وجود نهاد .
وي به خاطر كمك به پدر و مادر در امر كشاورزي و كارهاي خانه توانست تا سال سوم راهنمايي ادامه تحصيل بدهد .
وي فردي شجاع و بي باك بود و از هيچ كس جز خدا نمي‌ترسيد . به فعاليتهاي علمي و هنري ،‌علاقمند بود و در برابر حرف غير منطقي،‌ابتدا نصيحت و اگر نصيحت بردار نبود ،‌به شدت با آنها برخورد مي‌كرد . توصيه شهيد به خواهرانش حفظ حجاب و خواندن نماز در اول وقت بود .
شهيد بعد از انقلاب اسلامي ،‌با عضويت در بسيج و پايگاه مقاومت محل فعاليت خود را ادامه داد .
با شروع جنگ  در سال 62 به جبهه اعزام و ابتدا سمت نگهباني (1)و سپس در قسمت ادوات لشكر ويژه شهدا مشغول به خدمت شد . (2)
وي سرانجام در عمليا ت والفجر در منطقه سليمانيه در تاريخ 5/12/64 مورد اصابت تركش به ناحيه دست و گردن قرار گرفت و دعوت حق را لبيك گفت . مزار شهيد در زادگاهش واقع مي‌باشد .  


1. قايني ،حسن،  سرگذشت پژوهي ،ص 2   * 2.  زندگينامه شهيد
 
سه شنبه, 11 مرداد 1390 ساعت 15:14

شهيد محمود عجم

شهيد بزرگوار:   محمود عجم
آغاز: 17/4/1345 ، روستاي زيبد گناباد  
پرواز:  28/2/1365 ، حاج عمران



شهيد محمود عجم – فرزند احمد و فاطمه- در تاريخ 17/4/45 ، در خانواده اي كشاورز و متدين در روستاي زيبد از توابع شهرستان گناباد به دنيا آمد. دوران ابتدايي را در دبستان نصر وراهنمايي ومتوسطه را تا سال سوم در رشته حسابداري مدرسه شهدا ادامه داد. 1
محمود فردي مطيع و فرمانبردار ، متواضع ، خنده رو و خوش برخورد بود. رفتارش با     پدر و مادر بسيار خوب و هرگز از صحبتها و نصيحتهاي آنان دلگير نمي‌شد. در مقابل حرف زور بسيار حساس بود و نمي توانست ببيند كه حق ضعيفي پايمال مي‌شود.
در دوران قبل از انقلاب با وجود سن كم در تظاهرات شركت مي‌كرد. شركت در جلسات پايگاهها و نگهباني‌ها و الله اكبر گفتن بر پشت بامها از فعاليتهاي انقلابي شهيد بود.
هنگامي كه امام خميني (ره) دستور جهاد داد بر اساس احساس مسئوليتي كه داشت رفتن به جبهه را واجب دانست. او در سن 17 سالگي براي اولين بار از طرف سپاه پاسداران به جبهه اعزام شد.
در سال دوم متوسطه دو بار و در سال سوم يك بار راهي جبهه شد كه مجموعاً 9 ماه به طول انجاميد.
سرانجام شهيد محمود عجم در منطقه حاج عمران در تاريخ 28/2/65 بر اثر برخورد تركش به سينه به آرزوي ديرينه اش شهادت،رسيد. پس از تشييع روحش در گلزار شهداي زيبد آرام گرفت.                                                                       يادش گرامي باد.


1. فرم اطلاعات آماري شهيد  *  2. عجم ، عباس ، سرگذشت پژوهي ، ص 1
 
سه شنبه, 11 مرداد 1390 ساعت 15:13

شهيد سردار محمد عجم

شهيد بزرگوار:   سردار محمد عجم  
آغاز:   15/7/1341 ، زيبد، گناباد
پرواز:   9/12/1362 ، جزيره مجنون



سردار شهيدمحمد عجم ، فرزند حسن و عذرا، در مهرماه سال 41 در روستاي زيبد از توابع گناباد ، در خانواده اي كشاورز و زحمتكش ديده به جهان گشود.
محمد دوران ابتدايي را در دبستان نصر زيبد گذراند و پس از طي نمودن دوره راهنمايي و دبيرستان موفق به اخذ ديپلم با نمرات بسيار عالي گرديد.
ارادت خاصي به ائمه معصومين داشت و امام موسي كاظم (ع) را الگوي شخصيتي خويش قرار داده بود. به گفته دوستانش ، در كلاس اول ابتدايي كه بود پيش نماز دوستان همكلاسي اش مي‌شد و نماز را با صداي بلند قرائت مي‌كرد و بقيه تكرار مي‌كردند تا اينكه همه همكلاسي هايش نماز را ياد گرفتند.   
رازداري و راستگويي محمد (به عقيده دوستانش ) در شكل دهي شخصيت وي مؤثر بود.
در دوران قبل از انقلاب ، از همان ابتدا به واسطه ارتباط با روحانيون روستا و مطالعه كتب و نشريات مختلف آن زمان ، به سمت فعاليتهاي سياسي ، از جمله شركت در راهپيمايي‌ها و تظاهرات سوق داده شد.
پس از پيروزي انقلاب جذب سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گرديد و به مدت 6 ماه در بيت حضرت امام (ره) فعاليت نمود.
با شروع جنگ ، پس از گذراندن آموزش عمومي و يك دوره ده روزه در مشهد مقدس و همچنين بعد از دوره آموزشي در پادگان نيشابور، در منطقه ايلام به داوطلبين آموزشهاي نظامي مي‌داد. براي اجراي عمليات آزاد سازي بستان حدود 45 روز ، آموزش نظامي فشرده ديد.
محمد با وجود قبولي در دانشگاه امام صادق (ع) از رفتن به دانشگاه خودداري و دفاع از ميهن را بر سنگر علم و دانش ترجيح داد.
شهيد محمد عجم ، به عنوان معاون اطلاعات عمليات در لشكر 5 نصر ، در عمليات خيبر در جزيره مجنون حضور پيدا كرد.
سرانجام در اسفند ماه سال 62 ، بر اثر جراحات وارده در جزيره مجنون ، رداي سرخ شهادت را پوشيد و آسماني شد.
پيكر مطهرش پس از تشييع در زادگاهش به خاك سپرده شد.  

خاطره از زبان پدر شهيد
محمد در كودكي دوبار در آب افتاد و مي خواست خفه شود يك بار موقعي كه تازه راه رفتن را ياد گرفته بود كه داخل گودال آبي  افتاد كه او را نجات دادم. دوباره  هنوز هم زياد بزرگ نشده بود كه در حمام خزينه داخل خزينه افتاد و مي خواست خفه شود كه باز هم نجات پيدا كرد و دفعه سوم هنگامي كه بزرگ شد و به جبهه رفت ، در جزيره مجنون ،در آب به درجه رفيع شهادت نايل شد و از قفس تن رها گرديد.
از زبان خود شهيد
محمد مي‌گفت: « در جايي واقع شده بوديم كه واقعاً معجزه را به چشم خودمان ديديم. يادم هست در يك عمليات در چند قدمي عراقي‌ها بوديم . عراقي‌ها قاطر داشتند ، ما سيمهاي خاردار را قطع  مي‌كرديم . انبري مي‌خواست تا سيمها را قطع كند و اين قطع كردن صدا مي‌داد كه همزمان با فشردن انبر ، قاطر عراقي‌ها هم پايش را به زمين مي‌زد و با وجود اينكه در چند قدمي عراقي‌ها بوديم ، كليه سيمها را قطع كرديم وآنها هيچگونه صدايي را نشنيدند و متوجه نشدند و واقعاً خواست خدا بود.   
 
سه شنبه, 11 مرداد 1390 ساعت 15:12

شهيد محمد عجم

شهيد بزرگوار:   محمد عجم  
آغاز: 12/3/1347  ، زيبد ، گناباد
پرواز:  27/10/1365 ،  شلمچه



شهيد محمد عجم – فرزند حسين و كبري – در خرداد ماه 47 در روستاي زيبد از توابع شهرستان گناباد در خانواده اي كشاورز متولد شد. وي سومين فرزند خانواده بود.
بعد از اتمام دوران ابتدايي در روستاي زيبد براي ادامه تحصيل عازم گناباد شد . (1) و تا سال دوم متوسطه ادامه تحصيل داد. با خانواده و دوستانش خوش برخورد و با صداقت برخورد بود . نمازش را در اول وقت تا جايي كه مقدور بود در مسجد و به جماعت مي‌خواند . از همان دوران كودكي با مسجد و مجالس مذهبي و راز و نياز با خدا متعال انس گرفته و حتي با دوستانش در مسجد ملاقات مي‌كرد .
در دوران قبل از انقلاب كودكي خردسال بود ، اما با پيروزي انقلاب ، در كلاسهاي عقيدتي و آموزش قرآن كه از طرف پايگاه شهيد چمران مركز فرهنگي مسجد جامع زيبد برگزار مي‌شد ، شركت مي‌نمود . شهيد براي اولين بار در سن 16 سالگي به مدت 6 ماه از طرف بسيج عازم جبهه‌هاي حق عليه باطل گرديد (3)
وي بعد از آموزش اسلحه ژ3 و اسلحه‌هاي سبك و سنگين ، آر پي جي ،‌طرز پرتاب نارنجك و خنثي كردن مين (4) ، مسئوليت تك تير اندازي و كمك آرپي جي و كمك تير بار را به عهده گرفت (5).
سر انجام در عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه هدف اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و در 27/10/65 به آرزوي ديرينه اش شهادت رسيد . پيكر پاكش پس از تشيع در زادگاهش به خاك سپرده شد .

1. شكيبا ، عليرضا ،‌سرگذشت پژوهي ص 8   *  2 . سرگذشت پژوهي مربوط به والدين ص 7   
3. قايني ، محمد حسين ،‌سرگذشت پژوهي ص 10 * 4  . عجمي ،محمد، سرگذشت پژوهي ص 7
سه شنبه, 11 مرداد 1390 ساعت 15:12

شهيد غلامرضا عجم

شهيد بزرگوار:   غلامرضا عجم         
آغاز:  5 /1/1344 زيبد،گناباد   
پرواز: 17/12/1362 ، هور



شهيد غلامرضا عجم، فرزند محمد حسين و معصومه ، در5/1/44 در روستاي زيبد از توابع شهرستان گناباد پا به عرصه‌ي وجود نهاد .
بعد از اتمام دوره ابتدايي ، براي ادامه تحصيل به گناباد عزيمت و موفق به اخذ مدرك ديپلم (1) در رشته اقتصاد گرديد . (2)
وي فردي مهربان ،‌با معرفت ، با سخاوت و متواضع بود . از پدر و مادرش اطاعت مي‌كرد و نسبت به فرايض و عبادت بسيار مقيّد بود و كمك به جبهه را امري واجب مي‌دانست . صبور و بردبار بود و  پدر و مادرش را به صبر در برابر مشكلات سفارش مي‌كرد .
مسئوليت كتابخانه و انجمن اسلامي (3) و مكبري مسجد روستا و همكاري و شركت در كلاسهاي قرآن از جمله فعاليتهاي مذهبي و فرهنگي شهيد بوده است .
وي خدمت سربازي خود را بعد از 3 ماه آموزشي (4) از طريق اعزام پايگاه شهيد چمران زيبد (5) در جبهه گذراند .
وي سرانجام در منطقه هوردر تاريخ 17/12/62 بر اثر سوختگي بدن ناشي از بمب شيميايي به درجه عظماي شهادت نايل آمد . پيكر پاكش در زادگاهش به خاك سپرده شد .

1. عجم، غلامرضا ،  سرگذشت پژوهي، ص 2  * 2. همان، ص 3  * 3. عجم   ، معصومه  ،  سرگذشت پژوهي، ص 6  *
4 . همان   *  5 . عجم، غلامرضا ،  سرگذشت پژوهي، ص 1
 
سه شنبه, 11 مرداد 1390 ساعت 15:11

شهيد علي عجم

شهيد بزرگوار:   علي عجم
آغاز:  5/5/1344 ،  روستاي زيبد- گناباد
پرواز:   23/10/1365 ،  شلمچه



روحاني شهيد ،علي عجم، فرزند رجب علي و صغري در تاريخ5/5/ 44 و برادر شهيد حسين عجم ،در خانواده اي زحمتكش ومذهبي در روستاي زيبد از توابع شهرستان گناباد ديده به جهان گشود. او سومين فرزند خانواده بود.
در سن 7سالگي وارد دبستان نصرزيبد شد .پدرش مي‌گويد: «هفته اي يكبار به مدرسه مي‌رفتم و جوياي درسش مي‌شدم درسش خوب بود و رابطه اش با معلمين درسطح عالي و معلمين از او رضايت كامل داشتند.» از وقتيكه در مدرسه قرآن خواندن را ياد گرفته بود در سر صف قرآن مي‌خواند و همواره كلمات روح بخش وحي را سر لوحه كار خود قرا داده بود .به نماز بسيار اهميت مي‌داد و از10سالگي شروع به نماز خواندن كرد. مادرش مي‌گويد: «وقتي نماز مي‌خواندم توجه خاصي به نمازمن داشت وقتي با عجله نماز مي‌خواندم به من مي‌گفت نماز خود را درصورتيكه وقت داريد و عجله نداريد بخوانيد.» نمازش را هميشه در مسجد و با جماعت مي‌خواند. مي‌گفت: «اگر در مسجد نماز جماعت هم نباشد بايد نماز را در مسجد خواند چون مسجد سنگر است وبايد سنگر‌ها را حفظ كرد.» نماز شبش ترك نمي‌شد .بعداز پايان دوره ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي شهدا شد دراين دوره انس و علاقه او به قرآن و دعاها بيشتر شد وبه دعاي توسل ودعاي كميل علاقه خاصي پيداكرد.دركارهاي خير شركت مي‌كرددرماه محرم و رمضان فعاليتهاي مذهبي اش چند برابر بود .در موقع مشكلات به امام حسين(ع)و حضرت زهرا(س) متوسل مي‌شد . از12سالگي شروع به روزه گرفتن كرد .پدرش مي‌گويد: «دراوقات بيكاري اگر ما كاري داشتيم كمك به من و مادرش مي‌كرد.سه ماه تابستان را براي كار، يا به تهران مي‌رفت و براي كوره آجرپزي خشت جمع مي‌كرد و چون به كتاب علاقه زيادي داشت .تمام پولش را مي‌داد كتاب مي‌خريد و بعد از مطالعه آنها را در كتابخانه زيبد مي‌گذاشت .
قبل ازانقلاب به دليل سن كم فعاليت سياسي خاصي نداشت .اما بعداً عضو فعال پايگاه شد و در تظاهراتي كه در گناباد برگزار مي‌شد شركت مي‌كرد وگاهي هم به روستا مي‌آمد و مردم را نيز بسيج مي‌كرد و همراه با خود مي برد . هرشب به پشت بام مي‌رفت و الله اكبرمي گفت .بعد از اتمام دوران راهنمايي به دليل نبودن دبيرستان براي ادامه تحصيل عازم شهرستان گناباد شد و در دبيرستان شهيد بهشتي در رشته تجربي مشغول به تحصيل شد اما در سال دوم دبيرستان بدليل علاقه اي كه به درس حوزوي داشت و به خاطر استعدادي كه در مداحي داشت و همچنين دعوت روحانيون درس را رها كرد و درسال 1360 وارد حوزه علميه گناباد شد و دو سال در حوزه علميه درس خواند و تا سطح يك ادامه داد. بعداز اين مرحله زندگي شهيد بسيار تغيير كرد از نظر اخلاقي بسيارمتواضع و فروتن شده بود .بسيار وقت شناس بود .
اراداتي خاص به امام پيدا كرده بود .اگر دوستي كار خلافي انجام مي‌داد يا حرف نادرستي مي‌زد سعي مي‌كرد اورا اصلاح كند ودر صورتيكه اثرنداشت يك مقاله مي‌نوشت ودر پاي منبر مي‌خواند تا اين فرد غير مستقيم متوجه كار اشتباهش بشود . يك انجمن اسلامي تشكيل داده بود و هر چند  روز يك جلسه مي‌گذاشت  و با بقيه افراد صحبت مي‌كرد .به نظر ديگران خيلي اهميت مي‌داد و اهل مشورت بود و در مراسم شبيه خو اني نقش امام سجاد(ع) را ايفا مي‌كرد .به دليل علاقه اي كه به امام داشت اطاعت از فرمان امام و شركت در جنگ را  امري واجب مي‌دانست .به همين دليل درس حوزه را رها كرد و دوره اسلحه شناسي رادر پايگاه شهيدچمران زيبدگذراند و سپس دوره‌هاي آموزش عقيدتي- سياسي را در سپاه سپري كرد بعد از آن2 الي3مرتبه براي رفتن به جبهه به سپاه مراجعه كرد اما به دليل كوتاهي قد وسن كم او را رد مي‌كردند واو هم با پوشيدن كفش پاشنه دار و دست كاري شناسنامه به سپاه مراجعه مي‌كند و نهايتاً عازم جبهه مي‌شود هر دفعه كه از جبهه مي‌آمد از دفعه قبل سر خوشتر و خوشحالتر مي‌شد. در دوران مرخصي هم درسش را دنبال مي‌كرد  و هم كمكهاي نقدي و غير نقدي مردم را براي جبهه جمع آوري مي‌كرد. يكي از همرزمانش مي‌گويد:« در هنگام رفتن به عمليات براي ساير رزمندگان دعا مي‌خواند و به آنها آرامش مي‌داد شهيد به مدت33ماه در جبهه حضور داشت در عمليات‌هاي والفجر9 و فتح المبين وكربلاي5 شركت كرد و سپس در عمليات كربلاي5 در منطقه شلمچه در تاريخ23/10/65براثر برخورد خمپاره و دو ساعت بعد از شهادت برادرش حسين به شهادت رسيد.


      خاطره (حاج آقاي صادقي)
هنگاميكه صبح روز تشييع جنازه به معراج شهدا رفتيم تا شهدا را زيارت كنيم 4 شهيد بودندكه هر چهار تا حنا بسته بودند بعدا ًهمرزمانش عنوان كردند كه اين 4 نفر شب عمليا ت مراسم حنا بندان برگزار كرده بودند مثل اينكه مي‌دانستند كه شب آخر زميني بودنشان است و از فردا آسماني مي‌شوند به همين دليل خوشحال بودند.
مادرشهيد: زمانيكه در مكه بوديم تظا هرات شد و گفته بودند كه نمي‌خوا هيم زائر‌ها را به مدينه ببريم من هم آرزوي ديدن قبرستان بقيع را داشتم خيلي ناراحت شدم و وضو گرفتم و متوسل به علي و حسين(دو فرزند شهيدم) شدم در جاي نماز خوابم برد علي را ديدم با يك پيراهن سفيد و اصلاح كرده و مرتب آمد جلو و گفت مادر پا شو غصه نخور كه مي‌خواهيم به قبرستان بقيع برويم وقتي از خواب بيدار شدم هنوز نماز ظهر را نخوانده بودم كه خبر آوردند بعد از ظهر به سمت مدينه حركت مي‌كنيم .
      خواهرش (زهرا عجم ) مي‌گويد:
بيشتر در مورد حجاب و اخلاق توصيه مي‌كرد مي‌گفت:« اخلاقتان با مردم و بخصوص همسرانتان بايد خوب باشد و به پدر و مادر بايد زياد احترام گذاشت.»
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > انتها >>
صفحه 1 از 3