یکشنبه, 16 مرداد 1390 ساعت 06:38

شهید محمد نورياني بيمرغي

شهيد نورياني: « هر كس مي‌خواهد امدادهاي غيبي الهي را ببيند به جبهه بيايد.»

شهيد بزرگوار:   محمد نورياني بيمرغي  
آغاز:      2/1/1338 ، گيسور گناباد
پرواز:    31/2/1360 ، جبهه آبادان

محمد نورياني – فرزند ابراهيم – در دوم فروردين ماه سال 1338 ، در گيسور ، از توابع شهرستان گناباد، متولد شد. در يكي از مساكن اجاره اي روستاي گيسور به همراه خانواده اش زندگي مي‌كرد. مادرش قرآن خوان بودوبه او قرآن خواندن ياد مي‌داد. در سن 5 سالگي به مكتب رفت ودر مدت 15 روز با آموزش قبلي كه داشت ، قرآن خواندن را فرا گرفت. (1)
دوران ابتدايي را در همان گيسور گذراند ودوران راهنمايي ودبيرستان را در خارج از روستا ، در بيدخت گذراند وتا موقعي كه ديپلمش را گرفت ، در آنجا ساكن بود. (2)
عشق و علاقه‌ي خاصي به ائمه ی اطهار داشت و در تمام مشكلات و ناراحتي‌ها به ائمه اطهار متوسل مي‌شد. بيشتر اوقات جلسه دعاي كميل را برپا مي‌كرد و مردم را جهت شركت دردعا جمع مي‌كرد و دعا مي‌خواند. صبح‌ها بعد از هر نمازش ، قرآن مي‌خواند . در دوران نوجواني به گوش فرا دادن نوارهاي شيخ كافي علاقمند بود . انس و علاقه‌ي او به قرآن بسيار زياد بودوتأكيد بسيار به عمل كردن به دستورات قرآن  واسلام داشت. سخنان ديگران را كه قبول نداشت ، با آيه اي از قرآن جواب مي‌داد و معني آن را نيز بيان مي‌كرد. (3)
بسيار وقت شناس ، واقع بين ، با ايمان و با صداقت و بي توجه به ماديات و مسائل دنيا بود. (4) در روستاي گيسور ، انجمن اسلامي تشكيل داد و براي اسلام و دين تبليغ مي‌كرد. (5) دانش آموزان را براي نماز جماعت به صف مي‌كرد و به مسجد مي‌برد وبه آنها درس نيكي وخوبي مي‌آموخت. آرزو داشت كه در آينده معلم شود. (6)
مادر شهيد مي‌گويد: « در اوايل انقلاب ، اعلاميه‌هاي امام را كه عليه شاه بود توزيع مي‌كردو شبها با هم مي‌رفتيم ، من قوطي رنگ را به دست مي‌گرفتم واو با چوب بر روي ديوارها شعار مرگ بر شاه ، استقلال آزادي جمهوري اسلامي و..... را مي‌نوشت. در تمام راههاي پيروزي انقلاب ، گام برمي داشت وبعد از انقلاب نيز ، در تمام مراسمات وراهپيمايي‌ها شركت مي‌نمود.» (7)
محمد ، دفاع از اسلام وخاك ميهن اسلاميمان را واجب مي‌دانست و مي‌گفت:« بايد همه در اين امر مهم شركت نمايند.»  وي در سال 1358 ، در سن بيست سالگي ، خدمت سربازي خود را شروع كرد، دوره آموزشي خود را در بيرجند گذراند، از آنجا به مشهد و به لشكر 77 خراسان رفت و از آنجا نيز به آبادان منتقل شد. (8)
سرانجام در سي و يكم دومين ماه سال 1360 ، در حمله اي كه در تپه‌هاي مَدَن ذوالفقاريه ، جبهه آبادان صورت گرفته بود، براثر اصابت تركش به سر و شكم مجروح و به درجه رفيع شهادت نايل آمد. پيكر پاكش در گلزار شهداي بيمرغ به خاك سپرده شد.

روحش شاد














1 - نورياني ، ابراهيم، پرونده سرگذشت پژوهي ، ص2   *   2- همان،ص 5
3-  آشفته ، بي بي فاطمه ، پرونده سرگذشت پژوهي ،ص 11
4 - نورياني ، ابراهيم، پرونده سرگذشت پژوهي ، ص 5    *   5- اسماعيلي ، فخران ، پرونده سرگذشت پژوهي ، ص 2
6- نورياني ،ابراهيم ،پرونده سرگذشت پژوهي ، ص 4 ص 6  * 7- آشفته ، بي بي فاطمه ،پرونده سرگذشت پژوهي، ص 11   8-نورياني ، شهربانو، سرگذشت پژوهي ، ص2   
 

افزودن نظر