شنبه, 15 مرداد 1390 ساعت 11:00

شهید سردار حسين مصباح

شهيد بزرگوار:   سردار حسين مصباح
آغاز:    4/6/1343 ، گناباد
پرواز:   12/7/1364 ،غرب جاده پيرانشهر



سردار حسين مصباح فرزندمحمد و نصرت ، در 4/6/1343 ، در گناباد ديده به جهان گشود پدرش بازنشسته شهرداري بود و پس از بازنشستگي به كشاورزي مي‌پرداخت . حسين در خانواده اي مذهبي كه از لحاظ اقتصادي نسبتاً خوب بودند ، پرورش يافت يك بار در نوجواني خون دماغ خطرناكي مي‌شود كه او را به مشهد اعزام مي‌كنند به خير مي‌گذرد و خوب مي‌شود . (1) در كودكي به مكتبخانه شيخ رازي واقع در حسينيه گناباد مي‌رفت سپس دوره ابتدايي ، راهنمايي و دبيرستان را در گناباد گذراند و در هنرستان شهيد عباسپور موفق به اخذ مدرك فني برق شد . (2) در كنكور شركت كرد ولي حسين قبل از شنيدن خبر قبوليش در كنكور در آزمون الهي و در دانشگاه واقعي قبول شد و در پيرانشهر به شهادت رسيد . (3)
به ورزش كاراته علاقه و در كلاسهاي كاراته ، جودو و بُكس شركت داشت . به كارهاي فني علاقه نشان مي‌داد به خصوص در رشته ی الكترونيك پيشرفتهايي هم كرده بود از جمله : اسباب بازي‌هاي پلاستيكي بچه‌ها را به اسباب بازي برقي تبديل مي‌نمود . (4) راديو و تلويزيون هم تعمير مي‌كرد در منزل تاريك خانه ساخته بود و به ظهور و چاپ عكس مي‌پرداخت . (5) دستگاه فرستنده هم ساخته بود . (6)
به خواندن كتابهاي مذهبي از جمله كتابهاي استاد جعفري ، نهج البلاغه ، استادمطهري و مرحوم شريعتي مي‌پرداخت در مسجد غضنفري به آموزش قرآن مشغول بود نسبت به نماز اول وقت و روزه بسيار مقيد بود و انس وعلاقه‌ي وافري به قرآن  كريم پيدا كرده بود. شخصيتي عرفاني داشت0 اهل نماز شب و شب زنده داري بود0 به امام حسين (ع) واهل بيت (ع) ارادت زيادي داشت . به حق الناس بسيار اهميت مي‌داد. بسيار امانتدار و راستگو بود و در عمل و رفتارش هم به وضوح نمايان بود . مسئوليت پذير بود . همه به او علاقه داشتند و با وي مشورت مي‌نمودند . آرزوي زيارت خانه خدا را داشت . آرام و خوش سيما بود . كم حرف مي‌زد و بسيار كنجكاو بود. كظم غيظ داشت .از افراد متظاهر و رياكار بدش مي‌آمد. خدمت به مردم را دوست مي‌داشت. از آرامش قلب برخوردار بود و به عهدش وفا مي‌نمود .
قبل از انقلاب در تظاهراتهاي عليه شاه شركت مي‌جست از طريق اعلاميه‌ها ، نوارها و كتابهاي امام (ره) با ايشان آشنا شد با پيروزي انقلاب در تشكلهاي اجتماعي ، از جمله انجمن اسلامي دانش آموزي و بسيج شركت فعالي داشت . بسيار روشن فكر بود و سعي مي‌نمود مردم را راهنمايي كند و در مورد افرادي كه وارد گروهكهاي سياسي مي‌شدند يا فريب مي‌خوردند و ضد اتقلاب مي‌شدند از طريق منطق و آموزش با آنها رفتار مي‌نمود و به آنان نشان مي‌داد كه اين انقلاب به آساني به دست نيامده است .
در زمان جنگ ، سربازان را آموزش مي‌داد ، سپس به خدمت سپاه در آمد و چهار ماه ، وظيفه سربازي خود را در گناباد گذراند و سپس به پيرانشهر در استان كردستان اعزام شد . در آنجا فرمانده‌ي كردهاي مخالف صدام (7) و فرمانده‌ي يگان حزب الله و معاون اطلاعات سپاه پيرانشهر و مسئول كميته‌ي امام خميني (ره) بود . (8) رابطه نزديكي با مردم پيرانشهر داشت و به روستا مي‌رفت و براي مردم آذوقه و كمك مي‌برد . كردهاي پيرانشهر به خوبي علي احمدي (حسين مصباح ) را مي‌شناختند و به او عشق مي‌ورزيدند . در آخرين باري كه به ديدار خانواده مي‌رود خانواده اش ، از چهره بسيار نوراني و زيبايش و تحول روحي بالا ، در مي‌يابند كه ديگر براي حسين ، دنيا كوچك و تنگ مي‌آيد و او همچون كبوتري است كه زمان كوچش نزديك است .
سرانجام در12/7/1364 كه همراه يكي از همكارانش براي مأموريت به اروميه عازم بودند ، توسط گروهي ناشناس و منافق كه در جاده پيرانشهر كمين كرده بودند ، ماشين آنها به ته دره انداخته مي‌شود و سبكبالانه دعوت حق را لبيك مي‌گويد و به سوي معبودش پر مي‌گشايد . كردهاي پيرانشهر در سوگ علي احمدي( حسین مصباح) مي‌نشينند و كوچ اين حامي راستين خود را باور نمي‌كنند . پيكر پاكش به گناباد منتقل شد و پس از تشييع در گلزار شهداي بهشت قاسم گناباد ، در كنار ديگر شهيدان آرام گرفت .(9)                                     روحش شاد
برگزيده اي از وصيت نامه شهيد :
از شما دوستان مي‌خواهم كه هرگز در راه خدا خللي در شما ايجاد نشود،بزرگترين هادي دراين زمان امام (ره) است.هرچه گفت گوش كنيد نه يك قدم از سخنانش عقب تر و نه يك قدم جلو تر، كه در هر دو صورت كاردستمان مي‌دهد. قدر اين امام عارف و وارسته را بدانيد كه تمام حركات، كلام و سكناتش بوي خدا مي دهد .
خاطره : مادر شهيد مي گويد :  زماني كه حسين را باردار بودم تصميم گرفته بوديم ، اگر پسر باشد نامش را جواد بگذاريم ولي شبي خواب ديدم كه خانه ، را آب فرا گرفته ، پس از فرو نشستن آب ، 5 كبوتر سفيد آمدند و. روي زمين نشستند يكي از كبوتران ، طوق قرمزي برگردن داشت . در همان عالم خواب ، زن همسايه‌ي ما  كه زني متدين و با  ايمان است خوابم را تعبير كرد و گفت اين پنج كبوتر، پنج تن ال عبا هستند و آن يكي كه طوق قرمزي كه بر گردن دارد ،امام حسين (ع) است. از خواب كه بيدار شدم تصميم گرفتم نامش را حسين بگذارم . (10)


















1. مصباح ، محمدسرگذشت پژوهي ص 1  * 2. مصباح ، علي،سرگذشت پژوهي ص 2  
3. مصباح ، زهرا، سرگذشت پژوهي ص 1 * 4.  همان   * 5 . مصباح ، علي،سرگذشت پژوهي ص 3  
6. مصباح ، محمدسرگذشت پژوهي ص 3  * 7. همان ص 4 * 8.  فرم اطلاعلات آماري و مدارك موجود در پرونده  
 9 . همان  * 10 . توكلي ، نصرت  ، سرگذشت پژوهي ص 1

1 نظر

  • لینک نظر سیدمجیدمصباحی پنجشنبه, 24 شهریور 1390 ساعت 06:28 ارسال شده توسط سیدمجیدمصباحی

    خیلی عالی بود . افسوس که خیلی دیر بفکر این کارهای خوب افتاده اید. خداوند عنایت کند که همین شهدا کمک کنند و دعا کنند که توفیقات همه ما در این راه افزون شود. راستی از شهید محمدرضا پیله وران و محمدحسین عاشوری چه خبر ؟

    آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید

افزودن نظر