شنبه, 15 مرداد 1390 ساعت 10:40

شهید مهدي لطفي

شهيد بزرگوار:   مهدي لطفي
آغاز:  26/11/1338 ، خيبري
پرواز:   2/1/1361 ، شوش



مهدي لطفي – فرزند ابراهيم – در بيست و ششمين روز بهمن ماه  سال 1338 مصادف با دوشنبه 18 شعبان در خانواده اي كشاورز و از لحاظ اقتصادي متوسط در منزل پدري اش كه ميراث بعدي او بود، در روستاي خيبري  از توابع شهرستان گناباد ديده به جهان گشود.(1)
دوران تحصيلش را در همان محل زادگاهش گذراند و همزمان با تحصيل ،در كارهاي كشاورزي و دامپروري به پدرش كمك مي‌كرد در مدرسه  ، دانش آموزي ساعي و كوشا بود وي تحصيلاتش را با بهترين وضعيت درسي ، تا سال سوم دبيرستان ادامه داد و سپس وارد ارتش شد.(2)
از سن 9 سالگي شروع به نماز خواندن و روزه گرفتن كرد.براي اداي نماز به مسجد جامع خيبري مي‌رفت. و در تمام مراسم و سخنرانيها شركت مي‌كرد هنگامي كه مراسمي در مسجد برگزار مي‌شد مسئول پذيرايي از مردم بود در هيات عزاداري امام حسين(ع)نقش اساسي داشت در انجام فرايض و عبادات بسيار تلاش مي‌كرد.
فردي شاد مهربان شوخ طبع پر جنب و جوش فعال ، صبور و بسيار صادق و راست گفتار بود هميشه با توكل به خدا مشكلاتش را حل مي‌نمود از افراد بي بند و بار و بي حجاب متنفر بود . زورگويي را نمي‌پسنديد و نسبت به قول و قراري كه مي‌گذاشت حساس بود .
در دوران انقلاب به همراه دايي اش كه روحاني بود به روضه‌ها مي‌رفت و يكي از اعضاي اصلي برگزار كننده‌ي تظاهرات سال 57 در شهرستان گناباد بود پس از پيروزي انقلاب در پايگاه خيبري به عنوان نگهبان انجام وظيفه مي‌كرد مخالف سر سخت ضد انقلابيون و بني صدر خائن بود.(3)
به دليل علاقه ی شديد او نسبت به نظام در سال سوم دبيرستان كه بود علي رغم مخالفت معلمانش درس را رها كرد و به استخدام ارتش در آمد چند ماه اول را براي آموزش به اصفهان رفت و در لشكر 77 خراسان  راننده تانك بود مدتي در شيراز انجام وظيفه كرد سپس به جبهه اعزام شد.(4)
سر انجام در دوم فروردين ماه سال1361 در سن 23 سالگي در منطقه شوش بر اثر اصابت تركش به سر و سينه در آزمون الهي پذيرفته شد .(5)
پيكر پاكش را در گلزار شهداي روستاي خيبري به خاك سپردند او چون اولين شهيد اين روستا بود گلزار شهداي اين مكان را به نام او بهشت مهدي ناميدند.(6)








1.  لطفي   ابراهيم  ، سرگذشت  پژوهي ، ص 1-4  *   2. همان،  ص 3-4    *  3.  همان،  ص 8-11  *
4.  همان ،  ص 10 * 5. فرم اطلاعات آماري  شهيد    *   6.  لطفي ، ابراهيم ، سرگذشت پژوهي ، ص 12
 

افزودن نظر