با مینی بوس سفیدرنگ کاروان دینی دین نشاط زندگی وارد روستای رحمت آباد شدیم ؛ صدای مولودی حاج محمود کریمی سوی دید بچه های درب ورودی روستا ، به طرف ماشین تغییر کرد.با ورود به روستا جلوی شادی تو چهره بچه های چهار یا پنج ساله آفتاب سوخته که لباس کهنه ای که از خواهر یا برادر کوچکتر یا از همسایه ها به ارث برده بود دیده می شد.می خواستیم بریم طرف مسجد جامع روستا ، بچه های ذوق زده، آنچنان با هیجان جلوی ماشین می دویدن و راه رو به ما نشان می دادن که ما رو بیشتر به وجد آورد. به هر کوچه ای که وارد می شدیم صدای مولودی که از بلندگوی اکوچنک کنار پنجره مینی بوس پخش می شد و بچه ها رو از تو خونه ها در می آورد و با ما همراه می کرد؛ البته بعضی از بچه ها منتظر حضورمان بودند و کوچه های منتهی به مسجد پر از بچه های رنگ و با رنگ یکی سوخته ، یکی نیمه سوخته و یکی سبزه رنگ ، یکی با کفش و یکی بی کفش ،یکی با شلوار یکی با زیر شلواری ، یکی موهای زد شلخته و شانه ندیده ، یکی با موهای مشکی آب شور خورده ،یکی با دو چشم سالم یکی با یه چشم بسته و و و و .... که با دیدن مینی بوس سفید رنگ ، لبخند تو چهره پاکشون جلو می کرد.
مینی بوس جلوی مسجد که رسید از حرکت ایستاد و درش باز شد ؛ بچه ها جلوی درب ماشین ایستاده بودند و منتظر؛ حاجاقا علینژاد مسئول گروه با لبخند بر چهره ، پایین رفت با بچه ها دست داد و چهره پر از لبخند بچه ها رو با لبخند و دست های کوچک با محبت بچه ها رو با دستای بزرگش در آغوش می گرفت؛ دو حاجاقای دیگه هم به ترتیب پایین اومدن.
وسایل برنامه کاروان رو پایین دادیم بچه ها با شوق بسیار یکی یکی میگرفتن و می بردند توی مسجد یکی پاییه باند رو ، یکی بنر صحنه رو یکی میکروفن رو و هر کدوم از بچه ها یه چیزی می بردند داخل مسجدی که توسط بچه های جهاد سازندگی و اردوی جهادی برای مردم روستای رحمت آباد ساخته شده بود.
سید راننده کاروان و علی که پسر یکی از روحانیون کاروان ، وسایل شروع مراسم رو دست و پا می کردن ، محمد رضا هم مشغول فیلم برداری ، یکی از حاجاقا ها لب تاپ رو روشن می کرد و ویدیو پروژکشن و یکی باندها رو تنظیم می کرد ؛و مسئول گروه بچه ها رو منظم می کرد.برنامه با کلیپ "یا علی جان مقتدای ما تویی، یاعلی جان یا علی جان یا علی جان "شروع شد.
شنیده بودم بعضی دانشجویان تهرانی از شهر و دیارشان زده بودند برای خدمت به مردم این روستا سفر کرده اند، خانوم ها کار پزشکی بهداشتی و کلاس اوقات فراغت بچه های روستا برعهده داشتند و آقا پسرها شروع به ساخت غسالخانه هستند؛ آدرس غسالخانه در حال ساخت رو پرسیدم میگن :"خیابون ورودی روستا رو مستقیم برو و ادامه بده یه صد متری از روستا دور تره".
رسیدم ؛ دیدم که دانشجویان بسیجی تهرانی مشغول چیدن دیواراند و حجت الاسلام صادقی امام جمعه و صفایی فرماندار کمک یار اونهاست.گویا فرماندار و امام جمعه سر صبح برای بازدید و خدا قوت به روستای اومده بودند.
جوان های رشیدی که با اخلاص تمام با یکی دو تا از روستایی ها دست به کار شده بودند ،تا تو یه هفته ای که در خدمت مردم روستای رحمت آباد هستند یه غسالخانه بسازند؛دیده می شدند.
بعد از اونجا رفتم به تنها مدرسه روستا که فقط سه یا چهار کلاس بیشتر نداشت دبستانی که روزی محل تحصیل بچه های روستا بود ، حالا مطلب چشم پزشکی ،مشاوره و برگزاری کلاس های اردوهای جهادی دانشجویان شده بود.
عارف صفایی مسئول این گروه اردوی جهادی گفت :20 نفر از دانشجویان دانشگاه های مختلف تهران که از 12 پسر و 8 دختر تشکیل می شوند جهت کمک به مردم محروم روستای رحمت در این اردوی جهادی حضور پیدا کرده اند.
وی افزود:این گروه از یک شب قبل از شب نیمه شعبان وارد روستا شده اند و تا یک هفته به فعالیت جهادی خود ادامه می دهند.





با امام جمعه و فرماندار رفتیم ، نیم ساعتِ آخرِ کلاسِ یک و نیم ساعتهِ کاروان دین نشاط زندگی حضور پیدا کردیم؛یکی از حجج اسلام در حال ساخت مرقد امام حسین (ع) با مقوا ، قیچی و شعر و لحن کودکان بود .بچه ها با نگاه های شاد و حیرون به دست حاجاقا ذل زده بودند و با تمام وجود گوش می کردند و مسجد در سکوت بود و فقط صدای شعر حاجاقا و آهنگ حماسی از باند ها بلند بود ، اما یه سه چهار تا از بچه ها، همچنان به دنبال شیطنت از این بر مسجد به اون بر مسجد بودند.
نشستیم و به تماشای برنامه بعدی این گروه ؛ مسابقه کامپیوتری بود؛ از همین هایی که تو تلوزیون روز شب نشون میدن برای بچه ها ، سوال و امتیاز و جایزه داره. حالا یکی از حجت الاسلام های کاروان مسابقه پنج مرحله ای کامپیوتری رو شروع کرد، در
این مسابقه جالب اینجا بود که یکی از سوالاش این بود که "این عکس مربوط به کدام مسجد از مساجد ایران است؟" عکس مسجد جمکران بود عکسی که فکر کنم کمتر کسی ندیده باشه ؛ که دانش آموزان رحمت آبادی نتونستن بگن اسم این مسجد چیه و کجای کشور پهناور ایران است ؛با خودم فکر کردم می گم :شاید این ها فقط هر سه چهار ماهی فقط یک بار به مرکز شهر می یان یا حتی بعضی از اونها هر یه سالی به مرکز شهر میان چه برسه به مسجد جمکران و ... .بعد از پایان مراسم بچه ها شاد تر از قبل از مسجد بیرون می رفتن حاجاقا صادقی امام جمعه در گفتگویی کوتاه با مسئول کاروان دین نشاط زندگی از فعالیت های این کاروان تقدیر و تشکر کرد و گفت: این روستاها نیاز مبرم به افرادی روحانی همچون شماها دارد که هم بچه ها را شاد کنید و هم پیام دین اسلام را زبان خود کودکان و نوجوانان محروم به آنها برساند.
همچنین حجت الاسلام علینژاد مسئول کاروان دین نشاط زندگی با بیان این که این کاروان وابسته به اداره کل تبلیغات اسلامی خراسان رضوی است و با هماهنگی و همکاری اداره تبلیغات اسلامی شهرستان گناباد در حال اجرای برنامه است گفت:این کاروان 28 روز در حال اجرای برنامه فرهنگی مذهبی در سطح استان است که این برنامه ها،تاکنون در بیش از 90 روستای استان برگزار شده و تا شروع ماه مبارک رمضان با حضور در روستاهای شهرستان های خواف ، تایباد به کار خود در این دوره پایان می دهیم.
روستای رحمت آباد را با بدرقه بچه های روستا ، به قصد گیسور ترک کردیم حدود ساعت های 12 به گیسور رسیدیم ؛ بچه های کاروان با اخلاص خاصی و با خستگی که در تن بود اما بر چهره نه داشتند مراسم جُنگشون رو در روستای گیسور شروع کردند و تا اذان ظهر طول کشید و بعد از نماز با یک استراحت سه ساعته در مسجد جامع روستا ، روستای گیسور را به قصد روشناوند ترک کردیم .
حسینیه امام رضا(ع)ی روشناوند مملو از جمعیت از کودکان خوردسال گرفته تا زنان بزرگ روستا بود. اجرای مسابقه های متنوع ، داستان گویی ، کار با مقوا و قیچی و .... از جمله برنامه های کاروان دین نشاط زندگی در روستای روشناوند بود.
هوا رو به تاریکی می رفت ؛روشناوند را به قصد نوده پشنک ترک کردیم در راه از کنار باغ های پسته آستان قدس رضوی گذر می کردیم ، با راننده کاروان از رنج دوری از خانواده پرسیدم ، سید می گفت:ما حدود 28 روز شده از خانواده دوریم و حدود 6 روز دیگه باید ادامه بدهیم و محل اسکان و خوراک ما همین مینی بوس است و بس.
هوا رو به تاریکی می رفت ؛روشناوند را به قصد نوده پشنک ترک کردیم در راه از کنار باغ های پسته آستان قدس رضوی گذر می کردیم ، با راننده کاروان از رنج دوری از خانواده پرسیدم ، سید می گفت:ما حدود 28 روز شده از خانواده دوریم و حدود 6 روز دیگه باید ادامه بدهیم و محل اسکان و خوراک ما همین مینی بوس است و بس.

اذان مغرب به مسجد روستا رسیدیم با استقبال بچه ها و روحانی روستا مواجه شدیم ؛ روحانی روستا در عین حالی که تلاش برای برگزاری یک مراسم خوب بعد از نماز بود و به بچه ها می گفت چی رو کجا و چی رو کجا ببرین با ما احوال پرسی می کرد.
بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد جامع روستا به حسینیه تازه ساز روستا که چند قدمی با مسجد فاصله داشت رفتیم در انتهای حسینیه در زیر نور لامپ های زرد رنگ قدیمی جوایزی که توسط روحانی و شورای اسلامی روستا تهیه شده بود و سِن جالب بچه های کاروان دین نشاط زندگی به چشم می خورد.
بعد از یه چند دقیقه ای اهالی روستا همه وارد حسینیه شدند ؛ بچه و بزرگ ، مرد و زن ، همه و همه وارد شدند حسینیه جای نشستن نداشت؛ برنامه طبق روال با کلیپ "یاعلی جام مقتدای ما تویی " شروع شد.
برنامه تا ساعت های ده ،ده و نیم طول کشید.خستگی بر تمام بچه های کاروان دین نشاط زندگی غلبه کرده بود.این آخرین اجرای برنامه در شهرستان گناباد بود. ولی وجدانن خستگی آخر شب ، شادی داشتند چون با خوشحالی صدها بچه روستاهای محروم گناباد همراه بوده. این کاروان روز قبل روستاهای زیبد ، سنو ، بیلند و قنبرآباد برنامه اجرا کرده بودند.
این گروه با استراحت چند ساعته به طرف شهرستان خواف به راه افتاد.



روستای نوده پشنگ





روستای رحمت آباد

حجت الاسلام علینژاد

روستای روشناوند


روستای گیسور